وبلاگ شخصی علی جوهر
دلنوشته ها و شعرهای سروده ام
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

سلامی به مه سیمای شما که همچون مرغزار طبیعت جلوه عشق را با تار پود محبت در دل بلبلان نغمه سرای دشت عشق تنیده اید.

سلام بر رخت، ماهروی بهشت

که عشقت ز آغاز ، بر من نوشت

زخاکم مرا بهر وصلت سرشت

که بذر محبت درونش کشت

موضوعات مرتبط : سلام ،
برچسب ها : سلام ، متن سلام ، شعر سلام ، علی جوهر ،
[ جمعه 2 مرداد 1405 ] [ 12:00 ] [ علی جوهر ] [3 بازدید]

در آغوشِ آن‌که،دیر شناختمش»

«خدایا، مرا ببخش…»

گمان می‌کردم من عاشقم، اما نه‌؛ این تو بودی که همواره عاشقی می‌کردی ،

چه عاشقی!

تو بودی که مرا از شهدِ جان و شیره‌ی نابِ هستی پروراندی؛

چه مادری!

آن‌گاه که بر لبه‌ی پرتگاهِ نیستی بودم، دستم را گرفتی؛

چه پدری!

مدام گردِ شمعِ وجودم پر و بال زدی؛

چه پروانه‌ای!

از کودکی تا پیری در تمام لحظه های زندگی، آموزگارِم بودی؛

چه معلمی!

هنوز آفتاب نزده، دلتنگم می‌شدی و با نسیمِ نوازشت از خواب بیدارم می‌کردی تا هم‌کلامت شوم؛

چه هم صحبتی!

در همه حال و در هر کجا، سایه‌به‌سایه‌ام بودی؛

چه دلبری!

در التیامِ دردها، مرهمِ زخم‌های تن و جانم بودی

!چه طبیبی

همنشینِ دلتنگی‌ها و پناهِ غم‌ غصه هایم بودی؛

چه غمگساری!

محرمِ قصه‌های ناگفته و رازهای نهفته‌ام بودی،

چه رازداری!

خدایا! مرا ببخش…

دیر دریافتم که تمامِ آن رنج‌ها و بلاها، بهانه‌ی وصل تو بود؛ هجرانی که خود، آغازی برای بازگشت است!

چه فراقی!

شگفتا که با همه‌ی یاغی‌گری و گستاخیِ من، باز صدایم کردی و در آغوشی سرشار از خوشنودی، آرامم کردی؛

چه وصالی…

« ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً »

به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است، باز گرد.

عشق بی کران

خدایا...

ای خوش‌سیماترین سیرتِ هستی،

و خوش‌آوازترین نغمه‌ی آفرینش،

روحم در عطشِ نگاهِ رخسارِ توست،

تا ترانه‌گویِ غزلِ حضورت باشم،

در آغوشِ بی‌کرانِ عشقت،

آرام گیرم...

بی‌خود از خود،

محوِ تو،

مستِ تو،

با تو...

نغمه وابستگی

خدای من

مهرآفرینم ، در دانه من، یکتای من. ، مونس و همدم من

وجودم، جانم، روحم، نفسم، به تو بند است...

إلهی!

تو : معبودی ،مقصودی، مطلوبی، معشوقی ،مسجودی

عشقم !

تو : دلنواز، دلنشین و دلبند منی .

من : وابسته ،دلبسته و دلتنگ توام

خالق من!

مبادا : دل آزارت شوم ، که دل گیر و دلخورم شوی

بی همتای من!

دلی سرشار از عشقت ، لبی نجوا از ذکرت، سرشتی پاک از نیکت به من عطا کن

پناهگاه من!

مرا در آغوشت که امن ترین و گرمترین جای عالم هستی است پناه بده.

مشتاق دیدار

خدایا...

دلم خسته‌ست، اما هنوز به تو دل بسته‌ست.

زخم‌ها بر تنم نشسته‌اند،

و حسرت‌ها در جانم جوانه زده‌اند،

اما در میان این تاریکی،

روشنایی نگاه تو را جست‌وجو می‌کنم.

در قفس دنیا،

چون پرنده‌ای بی‌قرار،

به امید نسیمی از سوی تو،

بال می‌زنم…

نه برای گریز،

بلکه برای رسیدن.

غم‌ها مرا نرم کرده‌اند،

زخم‌ها صدایم را آهسته‌تر کرده‌اند،

و در این خاموشی،

تنها تویی که صدایم را می‌شنوی.

لبخند بر لب دارم،

نه از شادی،

بلکه از ایمان به نوری که در پس پرده‌ی غم پنهان است.

دلم آتش‌زده،

اما این آتش،

شوق دیدار تو را شعله‌ورتر کرده است.

تو می‌دانی، ای محبوب بی‌همتا،

که اگر این درد نبود،

شاید در دام دنیا گم می‌شدم،

بی‌آنکه طعم عشق تو را بچشم.

اکنون،

با تمام خستگی‌ام،

با تمام اشتیاقم،

زمزمه می‌کنم:

إلهی، شوقاً إلی لقائک...

خدایا مشتاق دیدارتم ...

ذوق وصال

خدایا

التیامی در تنم ، خستگی در جانم،

شوقی در روحم و مشتاق به دیدار.

اما اراده و تقدیری در سرنوشت و مشیت به ماندن.

تن ، روح و جانم به اراده توست ،

می مانم ذوقی به وصال ، شوقی به لقاءو چشم انتظاربه دیدار

، تا کی رسم به دلدار

رشد متعالی

خدایا،

یاری‌ام کن تا پنجره دلم را به سوی نور تو بگشایم

بذر وجودم را در خاک مهر تو بیفشانم

و با آب حیاتت، جانم را سیراب کنم

تا جوانه‌های امیدم در پرتو حکمتت بالنده شوند

شکوفه‌های روحم با نسیم اندیشه‌ات شکوفا گردند

نهال زندگی‌ام را در گلدان عشق تو بنشانم

و میوه‌های عمرم، رنگ و طعم و عطر تو را بگیرند

عذر به درگاه خداوند

خدایا عذرم را بپذیر

که گاهی همچون غزالی تیزپا ،

جستان و خیزان ،

به این سو و آن سو می رمیدم

و آنقدر سرگرم و سر به هوا از حریم حفاظت شده ات دور می شدم

که اگر طوق مهار برگردنم نبود،

سرکش وار به پرتگاه و یا در دام صیاد شیاد می افتادم

ای خدای مهربان

ما را از بند جفای خلق برهان

و دلمان را چنان کن

که با بندگان تو

به مهر و انصاف رفتار کنیم

تا در آینه رحمتت

جز نور و آرامش نبینیم....

آرمش دل بی قرار

خدایا،

کشتی دلم را از تلاطم امواج روزگار به ساحل سکینه و نور حضورت برسان، که جز تو پناهی نیست در میان این طوفان بی‌قرار.

موضوعات مرتبط : راز و نیاز با خدا ،
برچسب ها : راز و نیاز با خدا ، علی جوهر ، دلنوشته ای با خدا ،
[ جمعه 2 مرداد 1405 ] [ 11:57 ] [ علی جوهر ] [5 بازدید]

امام الحسین (ع) الشافی و الشافع

امام حسین (ع) شفادهنده و شفاعت کننده است

در آستانه ی عشق حسینی، مرهمی است بر زخمِ تن، آرامشی بر جانِ خسته، و محبتی جاری در نگاه.

چون نظر بر کربلا افکنی، خاکش شفابخش، سجده‌گاه دل‌ها، و صاحبش شفیعِ ورود به حریم نور .

کربلا، حج دل‌هاست؛ حرمش قبله ی عاشقان و طواف عشق.

سعی بین الحرمین، جست‌وجوی زمزمی است جان‌بخش؛ التیام زخم، درمان تن و صیقل روح .

ظهور نور

سلام بر نوری که از وادی بیت عتیق طلوع می‌کند،

نوری که مشعل هدایت را بر گستره گیتی می‌افروزد،

دل‌های خفته را به بیداری فرا می‌خواند تا از چشمه زلال معرفت سیراب گردند.

بندگان را از بند اسارت رهایی می‌بخشد،

جامه آزادگی و شرافت بر قامتشان می‌پوشاند،

و آنها را به قله‌های نصرت و کرامت رهنمون می‌سازد

عهد نامه امام زمان (عج)

آقا جان

عهد می‌بندم

که در هر گام از جاده‌ی وصالت،

نرگسی از اشتیاق بکارم،

تا خاک، از عطر انتظار لبریز شود.

ترانه‌سرای ناله‌های ندبه‌ات خواهم شد،

با دلی چشم‌به‌راه آغوشت،

و زبانی لبیک‌گوی نجوای ظهورت.

در هر سپیده‌دم،

با اشک و شوق،

دل را به سمت تو روانه می‌کنم،

تا شاید نسیم نگاهت،

بر جانم بوزد،

و غبار غربت را از خاطرم بشوید...

نهایت آرزو ی حاجتمندان ( امام زمان)

آقا جان!

ای آرزوی حاجتمندان بیا !

سحرگاه،که دستانم به درگاه آسمان حاجت بلند است!

ستارگانِ حاجتم در آسمان دل, بی شمارست

روشنیِ کدامین ستاره را به نیایش طلب کنم؟

من، تو را می‌طلبم،

تو که روشنی‌بخشِ تمامِ ستارگانِ حاجتی...

موضوعات مرتبط : دلنوشته هایی در وصف اهل بیت (ع) ،
برچسب ها : دلنوشته هایی در وصف اهل بیت ، علی جوهر ، دلنوشته ،
[ جمعه 2 مرداد 1405 ] [ 11:53 ] [ علی جوهر ] [2 بازدید]

وسیله ساز خداست ...

اگر روزی دستت به کار خیری رسید، دریغ نکن؛

آن لطف، هدیه‌ی خداست.

مطمئن باش که نیازت را هم به دلِ کسی دیگر خواهد سپرد.

خداوند همیشه، در حال بخشش و جبران است.

” تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز “

مقام انسان

نگاهت را . . .

ببر آن سوی تاریخ زمانت را

که خاکی از زمین بردند به درگاه خداوندی

سرشتد خاک زیبایت و مسجود ملائک شد

خلیف الله شده شأنت زبس بوده مقامت را

تو ای انسان مقامی داری و شأنِ مکانی

گر از عشق خداوندی درونت شعله ور سازی

چو پیغمبر شوی رفتی به معراج خداوندی

دلت گر دور شد از حق گربزان شد

دست و پایت شود بسته به زنجیر خداوندی

عبور از وادی

دنیا! نه آسایشگاه است و نه اقامتگاه،

بلکه گذرگاهی‌ست زودگذر و صعب‌العبور،

آکنده از پستی‌ها و بلندی‌های تنگ و تار،

خارهای دو تیغه و برنده،

زباله‌های متعفن،

و سایه‌هایی از افسونگران حیله‌گر.

برای عبور از این وادی،

باید چراغ اراده را برافروخت،

عصای یقین را در دست گرفت،

و توشه‌ای از نور و بصیرت،

با دلِ بیدار، اسباب سفر را مهیا ساخت.

قاب دنیا

دنیا مسیری با مشقت زودگذر؛

آزمونی از صبر و بینش،

برای رسیدن به اقامتگاهی از آرامش ماندگار در آغوش نوری از عشق و حقیقت .


برچسب ها : دلنوشته های مذهبی ، علی جوهر ،
[ جمعه 2 مرداد 1405 ] [ 11:49 ] [ علی جوهر ] [5 بازدید]

درآغوش گرم تو

چه آرامشی است ! آغوش تو؛

آنجا که در میان نرگس‌های روییده از پیچ و تاب زلفِ پری‌وارَت،

همچو حریری به نرمی پر قو؛

به گرمی حرارتی از تپش قلبت ؛

ذکرِ عشقی است که در رگ‌هایِ جانم جاری می‌شود...

برای وجود تو

قلب مهربانم را....

برای اهدای عشق ، عاطفه و محبت توست.

گمان مبر در جستجوی تسخیرت هستم.

به تو می بخشم دارائی های وجودم را

شبنم رخم ، نیلی گلگونم، زخم دلم را

از خود ،بیخودم برای طراوت تو

هیچم برای وجود تو...

پنجشنبه ها ی بی قرار

پنجشنبه ها که دل بی قرار

در هاله ای از غم واندوه فرو می رود،

هیچ آغوشی آرامت نمی کند. جز ندایی که تو را به وادی دلدادگان خاموش سوق می دهد.

اما عاشقان آگاه ، مسیر حقیقت را در می یابند

و با چشمانی اشک بار و اشتیاقی حزین به سوی ندای بی کلامشان رهسپار می شوند،

و در آغوش نادیدنی اما پر از مهر احساس ،توشه احسان را می بخشند.

تا همچون نسیم سحر،

بر روحشان بوزد

« پنجشنبه‌های دلتنگی »

دعوت‌نامه‌ای‌ست از آسمان

برای دیدار با کسانی که؛

فقط عکسشان در نگاه ،

و مهرشان در قلبمان جاریست

که هنوز در دل ما نفس می‌کشند

هرچند خاک، جسمشان را در آغوش دارد…

در سوگ فراقم

نمی دانم پس از مرگم چه خواهی کرد

نمی خواهم ببینم ناله های سوزناکت را

همی ترسم سر قبرم چو اشک آتشین ریزی

زچشم نرگس شهلای شور آشوب

بریزی قطره ای را بر مزار سوزناک من

تن بی روح و سرد ِ ناتوانم را

ز عشقت شعله ور سازی

موضوعات مرتبط : دلنوشته های (عاطفی و احساسی) ،
برچسب ها : دلنوشته های ( عاطفی و احساسی) ، علی جوهر ،
[ جمعه 2 مرداد 1405 ] [ 12:40 ] [ علی جوهر ] [3 بازدید]

« صدقه »

صدقه سرمایه گذاری ماندگار؛

در صندوق بورس آسمانی با سودی بی نهایت از رحمت جاودانه ی الهی...

« توفیق خیر »

اگر کاری نیک به تو سپرده شد، آن را رد مکن؛

شاید سفارشی از جانب حضرت حق باشد، یا از زبان اهل بیت جاری گشته باشد.

صالحان ندای حق را لبیک گویند؛

پدر و مادر، نخست فرزندان خویش را فرا می‌خوانند؛

و انسان، دل خواسته هایش را به یاران و آشنایان می‌سپارند،

نه بیگانگان.

بکوشیم:

بنده‌ای شایسته برای خداوند ،

فرزندی نیک‌رفتار برای پدر و مادر،

و دوستی شفیق و خدمت‌گزار برای همراهان اهل دل باشیم...

« در پناه احسان »

« آنگاه که سایه‌ات را با مهر بر دیگران پهن می‌کنی ؛ »

« خداوند با عشق، سایه‌ی عرش را بر دلت می‌تاباند؛ »

« آن‌چنان که هیچ نیازی در تو نمی‌ماند، و جانت لبریز از نوازش بی‌کران رحمت او می‌گردد.»

ماه مهر ،ماه مدرسه

ماه مهر با مهر معلم آغاز می شود .

بر لوح سبز،اندیشیدن را نقش می بندد

در دفتر عشق ، واژه ها جوانه می زنند

در آغوش تربیت نهال تن بالنده می شود

و در سایه ی ایثار، جان ها به شکوفایی می رسند.

سیرت همنشین

در آغاز راهِ هم‌نشینی؛

باید جان‌ها را شناخت؛

که نیک‌سیرتان، گل‌های باغ مهر هستند،

و یا بد ذاتان، خارهای دل.

مسیر زندگی

«مسیر زندگی، با همه پیچ‌و‌خم‌هایش، تنها اتوبانی‌ست ، بی انتها و هر نقطه‌اش دوربرگردانی ست.،برای بازگشت و شروعی دوباره .»

آرزوی های ناتمام

نه آرزو ها تمام شدنی است،

و نه داشته ها قانع کننده ،

عطش بی مرز ، رمز فناست ...

هنر درآمد

هنر درآمد...

نه از جنس زر و سیم،

که از جنس نور و مهر .

آن سودی‌ست که در جان می‌ماند،

برای زیستی که پایان ندارد...

زندگی چیست؟

زندگی چیست؟

به هم پیوستن ،

نه به هم پیچیدن

زندگی ...

تقسیم شادی است

نه به هم خندیدن،

زندگی چیست ؟

به هم دل دادن،

و به هم جان دادن،

نه ز هم رنجیدن ..

موضوعات مرتبط : دلنوشته های ( اجتماعی) ،
[ پنجشنبه 1 مرداد 1405 ] [ 11:17 ] [ علی جوهر ] [2 بازدید]

امام محمد باقر (ع)

بر معدن علم و حلم و حکمت صلوات

احیا گر و عزت شریعت صلوات

مایه ی فخر ولایت، باقر علم یقین

پنجمین حجت حق ،جلوه رحمت صلوات

امام رضا (ع)

به علی موسی الرضا ،شاه خراسان صلوات

به غریب الغربا ، سلطان ایران صلوات

به عزیز دل زهرا ، که نامش علیست

هشتمین نور ولا، خسرو خوبان صلوات

حضرت قاسم (ع)

بر وارثِ قرآن و نبی، مهرِ صلات

بر پورِ علی، جلوه‌ی عشق و برکات

پرپر شده از تیغِ ستم، قامتِ او

بر نورِ دو چشمِ مجتبی، را صلوات

موضوعات مرتبط : شعرهای صلواتی ،
[ پنجشنبه 1 مرداد 1405 ] [ 11:10 ] [ علی جوهر ] [3 بازدید]

حب علی مرتضی (ع)

دلی از غصه و تشویق دارم

مسیری پر خطر در پیش دارم

بسی امید از فضل الهی

چو حب مرتضی در کیش دارم

دل در مدار علی(ع)

چه بگویم که علی نور خدا می باشد

صاحب ملک حریم دو سرا می باشد

طاق ایوان نجف زینت عرش نجف است

دلربای حرمش ، شاه و گدا می باشد

قدسیان و ملک و جمله خلایق همگی

ذکر و تسبیح و ثنا ی مقتدا می باشد

تشنه از جام سبوی و گدای در کویش

پادشاه کرم و فضل و عطا می باشد

سایه‌اش بر سرِ هر اهلِ ولا گسترده

مهر او مایه ی آرامش ما می باشد

روضه جان (امام حسین)

عطر و بوی حرم از روضه ی جان می آید

زایر کوی حسین بال زنان می آید

گر روی در حرم و مجلس عشاق حسین

مادرش دست به سر گریه کنان می آید

مادر صدایت می کند ( امام زمان عج )

ای یادگارِ فاطمه ، ای مرهم زخم حسین

مادر صدایت می زند ، مهدی عزیزم ، نور عین

هر صبح جمعه ندبه ها ، مولا دعایت می کند

بین در و دیوار خون ، مادر صدایت می زند

مادر صدایت می زند ، با قامت خم گشته اش

با ناله و فریاد آه ، از پهلوی بشکسته اش

ای مهدی ام ای نازنین ، ای نغمه ی سبز دعا

برگرد ، ای جان حسن ، ای جلوه ی نور خدا

در کوچه های سوخته ، در سایه ی صبر حسن

نام تو را بردم ولی ، آه از غم زهر حسن

آه دل زینب نگر ، تشت پر از خون و جگر

از سوز و آه مجتبی ، ای منتقم ، ای منتظر

زینب نگر با شور شین ، تشت پر از خون دو عین

تشت جگر بهر حسن ، یک تشت سر بهر حسین

مادر صدایت می زند ، با نغمه های شور شین

جانم بیا ، روح تنم ، ای مژده روح حسین

هرشب به یاد کربلا ، از تشنه ی کام و لبت

در سینه ام دردی نهان ، در دیده ام اشک غمت

در قتلگاه افتاده ام ، با پیکری بی تاب و زخم

هر قطره ام فریاد توست ، در لحظه های آخرم

در علقمه جا مانده ام ، با دست های بی نفس

یا اخا ادرک اخاه ، گفتم به فریادم برس

تیر سه شعبه برگلو ، خون می چکد از حنجرش

مادر پی اصغر روان، افتاده سر از پیکرش

اصغر ندایت می زند ، اکبر دعایت می کند

آرامش قلب حسین ، مادر صدایت می کند

از طلمِ شام و کوفیان ، با خولی و شمر و سنان

عمه اسارت می رود، همراه اطفال و زنان

ای اشک و آه مادران، از خون دل های شهید

بر خیـــز ای نور علی ، ای مایه ی صبح امید

در غزه هرشب ، ناله شان ، در جستجوی آب و نان

کودک به خون آغشته شد ، با خواب و جور حاکمان

کشف ِ حجاب و بی حیا ، گسترده شد در این زمان

یا صاحب الامرِ زمان ، الغوث الغوث الأمان

هر سه شنبه یاد تو ، ذکر و تسبیح و دعاست

صبح جمعه ناله ام ، این معز الاولیاست

می زنم تو را صدا ، متی ترانا و نراک

وردِ هر روز و شبم ، یوسف زهرا کجاست؟

موضوعات مرتبط : شعرهایی در وصف اهل بیت ،
[ پنجشنبه 1 مرداد 1405 ] [ 11:08 ] [ علی جوهر ] [1 بازدید]

مدافعان حرم

فکر تکفیری و داعش به سرایت اُفتد

شیعه ی حیدر کرّار، به غیرت اُفتد

زینبا خاطر تو جمع ، اگر سر برود

نگذاریم که آتش به حریمت اُفتد

نقاش دادار

خط و خالی که ترسیم شده بر رخ یار

جلوه گاهی است ز نقاش حکیم دادار

نقش بندی که مهر ازلی بافته فرش

تار و پودش گره خورده به زلف رخ یار

هر کجا سایه ی او نقش شود بر دیوار

می درخشد به دل خلق ، تجلی نگار

نغمه خوانی که آواز بخواند هر صبح

ذکر و تسبیح بسراید به شیرین گفتار

می درخشد چو قمر چهره مه رخسارش

در ره عشق وصالش همه بی تاب و قرار

هر نسیمی که وزد از طرف کوی حرم

می برد عقل و سر هوش ، ز جان هوشیار

هر که افتد به ره عشق، شود مست و خراب

بگذرد از همه عالم، به امید دیدار

موضوعات مرتبط : شعرهای مذهبی ،
[ پنجشنبه 1 مرداد 1405 ] [ 11:04 ] [ علی جوهر ] [3 بازدید]

وادی عشق

من منتظر دیدن آن روی نگارم

من مست می و دیدن آن چشم خمارم

تا کی به تمنای وصالش بدهم جان

جان را برسانم به وادی دیارم

راز پنهان

حسرت یک عمر ناز عندلیبان می کشم

بر سرِ شاخِ فسرده، ساقه‌ی خشکیده‌ام

شاخه‌ام بی برگ و بی‌رویا، ولی لبریز درد

در هجومِ بادها، چون خاطری افسرده‌ام

ساقه ام خم گشت، لیکن بی نوا و بی ستون

در سکوت باغ، تنها مانده‌ام با بوی غم

وای از آن رازی که عمری در دلم پنهان گشت

بی صدا چون اشک پنهان در نگاه حاجتم

کوهی از اندوه غم در سینه ام بیداد کرد

نیست فرهادی که با تیشه کند تاج غمم

در دلِ شب، ناله‌ام پیچید، در آغوشِ خاک

تا ابد خاموش مانده قصه‌ی راز دلم

تا ابد بمانی

إلهی تا ابد سرزنده باشی

چو خورشید فلک تابنده باشی

به دور گردش ماه و ستاره

صدو بیست ساله و فرخنده باشی

موضوعات مرتبط : شعرهای ( عاطفی و احساسی) ،
[ پنجشنبه 1 مرداد 1405 ] [ 11:01 ] [ علی جوهر ] [0 بازدید]

شوق دیدار

تاب و توان من نیست زین رو کنم به دلدار

حقّا در آن دیار هم، عاشق بود گرفتار

پایم اگر توان داشت می رفتم از دیارم

آداب روز تنگ است ، مشقّت و انتظار

من زان گل شقایق خجلت همی برم چون

لبخند غنچه زیباست در یار شد پدیدار

از اغتراب ترسم یاران پی فراقند

از خصلت بدِ خود، صبح گشته چون شب تار

زین عنصر کراهت ،کین مردمان سفله

از یار خود گذشتند ، با این نشان و کردار

ساقی زمی بنوشان این جمع عاشقان را

اکنون گروه مدهوش ، باید کنی تو بیدار

جانا چو فیض آید عشق خدا طلب کن

چون تار پود انسان، ایمان بود نگهدار

موضوعات مرتبط : شعرهای (اجتماعی) ،
[ پنجشنبه 1 مرداد 1405 ] [ 11:02 ] [ علی جوهر ] [0 بازدید]

رفتار دیگران با تو، آینه‌ای‌ست از کردار، گفتار و ذات تو.

حرف حق برای کسی تلخ است که حق با اونیست .

سختی زندگی برای آنست که قدر خوشی ها را بدانی.

دارایی و نداری زندگی یا مصلحت است یا امتحان

از خدا بیشتر از یک بار بخواه

از دیگران بیشتر از یک بار مخواه

به یکی گفتم دوست دارم ...

لبخندی زد و گفت : ... فدات بشم!

اگه به خدا بگم دوست دارم ... وای ! ...

خدای من ، چه می کنه بامن ! ...

اگه میخوای سیر باشی .... گرسنه باش

اگه میخوای داشته باشی ... نداشته باش

اگه میخوای بالا باشی ... پایین باش

اگه میخوای خودی باشی ... دیگری باش

«مسیر زندگی، با همه پیچ‌و‌خم‌هایش، تنها اتوبانی‌ست ، بی انتها...

و هر نقطه‌اش دوربرگردانی ست.،برای بازگشت و شروعی دوباره .»

موضوعات مرتبط : چند کلمه حرف حساب ،
[ پنجشنبه 1 مرداد 1405 ] [ 10:56 ] [ علی جوهر ] [2 بازدید]

موضوعات مرتبط : عکس هایی از قاب ماندگار ،
[ پنجشنبه 1 مرداد 1405 ] [ 10:51 ] [ علی جوهر ] [0 بازدید]
.: Weblog Themes By pichak :.

درباره وبلاگ

دلنوشته ها و شعرهای سروده ام...

گاهی شعله های درونی نهفته را با قلم بروز می دهی که تصویر ناتمامی از دل و ذهن است...
آرشيو مطالب
آمار سایت
افراد آنلاین : 1
بازدید امروز : 21
بازدید دیروز : 54
هفته گذشته : 200
ماه گذشته : 285
سال گذشته : 285
کل بازدید : 285
کل مطالب : 13
نظرات : 0
امکانات وب